خاطره ای از شهید بابایی

به نام خدا

همسر شهید بابایی تعریف میکرد:

با چند تن از پرسنل نیروی هوایی به صورت خصوصی خدمت حضرت  امام(ره)

رسیده بودند.وقتی آمد خانه،خیلی خوشحال بود.

چشمم که بهش افتاد ، پرسید:

به نظرت نورانی نشده ام؟

گفتم:

چه طور مگه؟

گفت:

آخه امام (ره) را بوسیدم

آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس

/ 1 نظر / 16 بازدید
سی سیب

خدا روحش را شاد کنه واز شما هم راضی بشه برای ما هم دعا کنید به آنها بپیوندیم .ما عقب مانده ها هستیم.