روایتی از آقا امیرالمومنین(علیه السلام)

باسمه تعالی

آمده بود و می گفت پول را بده.

زن گفت:

خودتان شرط گذاشتید،پول را وقتی بر می گردانم که هردو با هم بیایید.

گفت:

رفیقم مرده،از کجا بیاورمش؟

پول را گرفت و رفت. سال بعد آن یکی آمد.

گفت:

پول را بده.

زن گفت:

دادم به رفیقت.

گفت :شرط ما این نبود.

رفتند پیش عمر.عمر به زن گفت:

تو ضامنی! پولشان را پس بده.

زن گریه می کرد.

می گفت:

ما را بفرست پیش ابالحسن.

رفتند پیش علی.

علی گفت:

مگر شرط نکردی هر وقت با هم آمدید پول را به شما بدهد؟

پولت آماده است.برو رفیقت را بیاور و پول را بگیر.

رفت. دیگر پیدایش نشد.

 

عمر می گفت:

لا ابقانی اللّه بعد علی.

 

 

منبع:قضاوت های حضرت امیر 

آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس

/ 1 نظر / 13 بازدید